دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت صد و یک :
*
یک هفته بعد..
تکیه زده به دیوار به گابریل نگاه می کردم طوری به خودش می رسید،انگار یک قرار مهم داشت .
_داری کجا میری ؟
انگار که جن دیده باشه،ترسیده از جا پرید.دستش رو روی قلبش گذاشت.
_یامسیح ترسوندیم..
یقهی پیراهن سفید رنگش رو مرتب کرد و دوباره جلوی آیینهی اتاقش خودش رو برانداز کرد.
به سمت من چرخید وبه استایلش که یک کت و شلوار مشکی بود اشاره زد.
_به نظرت چطورم؟می
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

فرگل حسینی | نویسنده رمان
چون احساس کردم زیادی خسته کننده میشه😭
۶ ماه پیشزهرا
0نه چرا خسته کنندهههههه، تازه رسیده بودن سینما خب، اصلا هم خسته کننده نمیشد اگه یه بند اضافه تر مینوشتی 🥺
۶ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
آره ولی خب دیگه اتفاق خاصی نمی افتاد همون گردنبند بود.دیگه بقیهاشو فیلم دیدن 🤭
۶ ماه پیشزهرا
0ای بابااااااا ااااا لوکا چه بد موقع اومدههههههههههه
۶ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
دیگه نمیشد که ده سال پاریس بمونه😔🤭😂
۶ ماه پیشزهرا
0آره ولی آخه خیلی کم موند🥲🤣
۶ ماه پیشزهرا
0الارا کم کم داره نرم میشه🤩😍😂
۶ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
آره البته اگه لوکا بذاره😁
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0چرا از سینما بیشتر ننوشتی برامونننننن